Skip to content

به پایگاه اینترنتی هدی بلاگ خوش آمدید.






مهمانان عزيز ازسايت ديگرما "كتابخانه اينترنتي هُدي بوك" ديدن فرمائيد


امام صادق(ع)‏ به یکی از اصحاب خود فرمودند: ((بنویس و منتشر ساز دانش خود را در میان برادران دینی ات؛ پس چون مرگت فرا رسد، کتابهای خود را میراث اولادت قرار بده؛ زیرا براستی زمان آشفتگی و هرج و مرجی بر مردم خواهد آمد که در آن جُز به کتب خودشان اُنس نمی گیرند!)) (مِشكاة الأنوار، فضل بن حسن طبرسی - قرن هفتم،ص142- دوست گرامي به پايگاه اينترنتي هدي بلاگ خوش آمديد
 


بيست وهشتم صفر سالروزرحلت حضرت محمد (ص) فرستادن به ایمیل
تاریخ انتشار : 12 بهمن 1389

بيست وهشتم صفر سالروزرحلت حضرت محمد (ص)

http://www.hodablog.com/PageItem-223.aspx

كتاب موبايل معصوم اول حضرت محمّد صلّي الله عليه وآله ازسري كتابهاي همراه با چهارده معصوم عليهم السلام را در لينك زير ببينيد
http://www.hodablog.com/files/ebook/hazratemohammad.rar
متن كتاب موبايل معصوم اول حضرت محمد صلّي الله عليه وآله را در لينك زير ببينيد
http://www.hodablog.com/files/ebook/hazratemohammad.htm
00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
كتاب موبايل چهل حديث نبوي صلي الله عليه وآله
براي دانلود كتاب روي لينك زيركليك كنيد
http://www.hodablog.com/files/ebook/40hadisnabavijar.rar
براي مطالعه روي لينك زيركليك كنيد
http://www.hodablog.com/files/ebook/40hadisnabavi.htm
.....................................................................

كتاب موبايل همراه زائرين مكه ومدينه رادانلودكنيد
http://www.hodablog.com/files/ebook/makemadinejar.rar
.....................................................................
كتاب موبايل همراه زائرين مكه ومدينه را بخوانيد
http://www.hodablog.com/files/ebook/makemadine.htm
..................................................................
مدینه! شهر عزادارِ مرد اقیانوس! ***دقیقه های غم انگیز و سرد بی فانوس!
کجاست مرقد گل‏های پرپرت ای شهر؟ ! ***بگو چه آمده از غصه بر سرت ای شهر؟ !
بهار پشت درت را کجا کنم پیدا؟ ***مدینه! زمزمه کن سوگنامه هایت را
کجاست رهگذر کوچه‏ های هاشمی‏ات؟ ! ***بگو چه می گذرد بر عزیز فاطمی‏ات؟ !
مدینه! پنجره هایت چقدر غمبارند ***چقدر آینه‏هایت گرفته و تارند
به صحن آینه بندت چقدر نزدیکم ***به آسمان بلندت چقدر نزدیکم
هوای پنجره هایت هنوز بارانی است‏ ***بهشت گمشده‏ات رو به روی دریا نیست؟ !
شب است و آمده ام تا ستاره‏ات باشم ***کنار روشنی ماه پاره‏ات باشم
به لحظه های غریبت چقدر محتاجم ***به عطر روشن سیبت چقدر محتاجم
بگو که این همه عاشق مگر چه می‏خواهند؟ ***غریب و مویه کنان پشت‏در چه می خواهند؟
مدینه! تا گل خورشید چند فرسنگ است؟ ! ***برایم از غم زهرا بگو! دلم تنگ است
http://deltangihayeadami.blogfa.com/8703.aspx

ولادت‌ حضرت‌ محمّد(ص‌) در سال‌ عام‌ الفيل‌ در شهر مكّه‌ متولدشدند.پدر آن‌ حضرت‌ عبداللّه‌ بن‌ عبدالمطلب‌ ومادر آن‌ حضرت‌آمنه‌دختر وهب‌ بن‌ عبدمناف‌ بوده‌ است‌. از نظر علماء شيعه‌،اجداد پيامبراسلام‌ تا حضرت‌ آدم‌ همه‌ موحّد بوده‌ وصُلب‌ پيامبر در پشت‌ هيچ‌مشركي‌ قرار نگرفته‌ است‌.

اجداد پيامبر تا حضرت‌ آدم‌ را بشرح‌ زير ذكرنموده‌اند:محمّدپسر عبداللّه‌ پسر عبدالمطلب‌ پسر هاشم‌ پسر عبدمناف‌ پسر قهرپسر غالب‌ پسر لوي‌' پسرقصي‌' پسر كنانه‌ پسر خزيمه‌ پسر مدركه‌ پسرالياس‌ پسر مغير پسر نزار پسر سعد پسرعدنان‌ پسر ادد پسر يستحب‌ پسرنبت‌ پسر هميسع‌ پسر قيدار پسر اسماعيل‌(ع‌) پسرابراهيم‌(ع‌)پسرتارخ‌پسرتاخور پسرارغو پسرقالع‌ پسر بغابر پسرارفخشد پسرسام‌(ع‌) پسرنوح‌(ع‌)پسرملك‌ پسرمتوشلخ‌ پسرادريس‌(ع‌)پسر ادد پسر مهلائيل‌ پسرفينان‌ پسر انوش‌ پسرشيث‌(ع‌)پسر آدم‌(ع‌).

پيامبر داراي‌ نُه‌ عمو بوده‌ است‌.يعني‌ عبدالمطلب‌ ده‌ پسر داشته‌ است‌شامل‌:(ابوطا لب‌(عبدمناف‌)،زبير،حمزه‌،حا رث‌،غيداق‌،مقوم‌(حجـل‌)ابولهـب‌ (عبدالعزّي‌)،ضرار،عباس‌ »

«پيامبر دوماهه‌ بودند كه‌ پدرشان‌ رحلت‌ نمود وچهارساله‌ بودند كه‌مادرشان‌ از دنيا رفت‌ وهشت‌ ساله‌ بودند كه‌ عبدالمطلب‌ رحلت‌ نمودندوچهل‌ وپنج‌ ساله‌ بودند كه‌ ابوطالب‌ وهمچنين‌ همسررسولخدا،خديجه‌(س‌) رحلت‌ نمودند

مأمورين‌ الهي‌ در نزد آمنه‌:
آمده‌ است‌ كه‌ در هنگام‌ وضع‌ حمل‌ آمنه‌ مادر رسولخدا، چهارزن‌ موحّدومؤمن‌ در حاليكه‌ در دستشان‌ جامهاي‌ بلورين‌ شربت‌ بود،به‌ كمك‌ اوآمدند.يكي‌ گفت‌:من‌ آسية‌ خداپرست‌،همسر فرعون‌ هستم‌.ديگري‌ گفت‌:من‌مريم‌ عذراء مادرعيسي‌ هستم‌.سومي‌ كه‌ عقب‌ تر از آن‌ دوبانوي‌ جميل‌بود،گفت‌:من‌ هاجر مادراسماعيل‌ِ ذبيح‌ اللّه‌ هستم‌وچهارمي‌ گفت‌:من‌كلثوم‌ خواهر موسي‌ بن‌ عمران‌ هستم‌.

تولد پيامبر وسرنگوني‌ بتها :
روايت‌ شده‌ است‌ كه‌:صبح‌ روزي‌ كه‌ آنحضرت‌ متولد شد هربتي‌ كه‌ درهرجاي‌ عالم‌ بود،بر رو افتاد وايوان‌ كسري‌' بلرزيد وچهارده‌ كنگره‌ آن‌افتاد ودرياچه ساوه‌ كه‌ آنرا مي‌پرستيدند، فرو رفت‌ وخشك‌ شدوآتشكده‌ فارس‌ كه‌ هزار سال‌ خاموش‌ نشده‌ بود،در آن‌ شب‌ خاموش‌شد.عبد المطلب‌ در آن‌ شب‌، نزديك‌ كعبه‌ خوابيده‌ بود.ناگاه‌ ديد كه‌خانه‌ كعبه‌ با همه‌ اركانش‌ از زمين‌ كنده‌ شد وبطرف‌ مقام‌ ابراهيم‌ به‌سجده‌ افتاد وسپس‌ راست‌ شد وگفت‌:اللّه‌ اكبر پروردگار محمّد مصطفي‌'و پروردگارمن‌!الان‌ مرا ازانجاس‌ شرك‌ پاك‌ گردانيد.در اين‌ موقع‌ بتهالرزيدند وبررو افتادند وناگاه‌ ديد كه‌ پرندگان‌ همه‌ بسوي‌ كعبه‌ جمع‌شدند وكوههاي‌ مكه‌ بجانب‌ كعبه‌ متمايل‌ شدند وابري‌ سفيد ديد كه‌ دربرابر حجره آمنه‌ ايستاده‌ است‌.
عبدالمطلب‌ گفت‌:بخانة‌ آمنه‌ دويدم‌ وبه‌ او گفتم‌:خوابم‌ يا بيدارم‌؟گفت‌:بيداري‌.گفتم‌:نوري‌ كه‌ در پيشاني‌ توبود كجارفت‌؟گفت‌:با آن‌فرزندي‌ است‌ كه‌ از من‌ متولد گرديد وچند فرشته‌ آنرا از من‌گرفتند.گفتم‌:فرزندم‌ را بياور تا اورا ببينم‌؟گفت‌:تا سه‌ روز تورا نخواهندگذاشت‌ كه‌ اورا ببيني‌!من‌ شمشير خود را كشيدم‌ وگفتم‌:فرزند مرا بيرون‌بياور والاّتورا مي‌كشم‌!گفت‌:در اطاق‌ است‌.توداني‌ واو.چون‌ خواستم‌داخل‌ شوم‌،مردي‌ بيرون‌ آمد وگفت‌:برگرد كه‌ احدي‌ از فرزندان‌ آدم‌ اورانمي‌بيند تا همه‌ ملائكه‌ اورا زيارت‌ كنند.من‌ بر خود لرزيدم‌ وبرگشتم‌.
«
پيامبر دوماهه‌ بودند كه‌ پدرشان‌ رحلت‌ نمود وچهارساله‌ بودند كه‌مادرشان‌ از دنيا رفت‌ وهشت‌ ساله‌ بودند كه‌ عبدالمطلب‌ رحلت‌ نمودندوچهل‌ وپنج‌ ساله‌ بودند كه‌ ابوطالب‌ وهمچنين‌ همسر رسولخدا،خديجه‌(س‌) رحلت‌ نمودند

وقتي پيغمبر مسلمين چشم به دنيا گشود پدرش از دار دنيا رحلت كرده بود و مادر محّمد(ص) مجبور شد به مدينه نزد خويشاوندان خود برود . خويشاوندان آمنه بعد از ورود او و پسرش ، به بيوه جوان مرحوم عبدالله كمك كردند ولي افسوس كه اندكي بعد از ورود به مدينه مادر محّمد(ص) بيمار شد و بزودي حال زن جوان طوري وخيم گرديد كه فوت كرد .

محّمد(ص) پدر بزرگي به اسم عبدالمطلب داشت كه در مكّه به سر مي برد و پيرمردي بود يكصد و هشت ساله و خويشاوندان آمنه طفل را نزد پدر بزرگش فرستادند . ولي افسوس كه عبدالمطلب هم دو سال بعد در سن 110 سالگي جهان را وداع گفت و باز محمّد(ص) تنها ماند . در آن موقع از سن پيامبر هشت سال مي گذشت و عموي او ابوطالب عهده دار سر پرستي وي گرديد .

ابوطالب عموي پيامبر مردي شريف بود ولي بضاعت نداشت و مي بايد عده كثيري از خانوادة خود را اِعاشه نمايد و آن طفل مجبور شد كه از هشت سالگي براي تأمين معاش خود كار كند ، آن هم يكي از سخت ترين كارها ، يعني نگاهداري گله در گرماي تابستان در صحراهاي عربستان . او هر بامداد از شهر خارج مي شد و تا شب به تنهايي در صحرا به سر مي برد و نظر به آسمان و اُفق وسيع دشت مي دوخت و قبل از اينكه آفتاب غروب كند گله را به آبادي برمي گرداند و شب به منزل عمويش ابوطالب مي رفت و مي خوابيد .

زحمات زياد و تنهايي و قبول مسئوليت طوري محمّد(ص) را قبل از وقت ، فكور و متين كرد كه ابوطالب عموي پيامبر كه يك بازرگان بود محمّد(ص) را بعد از سن دوازده سالگي با خود به مسافرت برد .

پيامبر اسلام از طايفه قريش بود و قريش در مكّه به 10 قبيله تقسيم مي شد و هر قبيله در امور داخلي استقلال داشت . يكي از قبايل قريش موسوم بود به هاشم كه عبدالمطلب جد رسول خدا رياست آن را به عهده داشت و عبدالمطلب در سرزمين مكّه زندگي مي كرد . شتر در قبايل عرب فقط داراي جنبة اقتصادي نبود بلكه از علائم اصلي نجابت و اصالت بشمار مي آمد . يك عرب بدوي تا روزي كه شتر مي پرورانيد اصالت و شرافت داشت و اگر به جاي شتر در صدد بر مي آمد كه گوسفند و بز بپروراند اصالت و شرافت را از دست مي داد و يك عرب از طبقة متوسط مي شد .

رئيس قبيله ، در قبيله خود يك پادشاه بود ولي غير از شتر ، تجمل ديگر نداشت . عبدالمطلب رئيس قبيله هاشم،كه رسول خدا از آن قبيله به وجود آمد فاقد پسر بود و از خدا در خواست پسر كرد و گفت : هرگاه به من 10 پسر بدهي ، پسر دهم را در راه تو قرباني خواهم كرد . خداوند دعاي او را اجابت نمود تا اينكه پسر دهم موسوم به عبدالله پدر پيامبر كه از همة پسرهاي عبدالمطلب زيباتر بود به دنيا آمد . عبدالمطلب بعد از تولّد دهمين پسر صبر كرد تا عبدالله به سن رُشد برسد ؛ زيرا لازمه قرباني كردن آن پسر اين بود كه به سن بلوغ برسد و آنگاه خودِ عبدالمطلب كارد بر حنجره او بگذارد و خونش را در راه خدا بريزد . هرقدر عبدالله بزرگتر مي شد زيباتر مي گشت و تمام دختران جوان قريش عاشق او بودند . عبدالمطلب خود را مكلّف مي دانست كه به عهد خويش وفا كند ، خاصه آنكه او يك ( حنيف ) به شمار مي آمد و حنيف كسي بود كه خداوند واقعي و خالق آسمان و زمين را جستجو مي كرد .
در عربستان بهاي خون انسان شتر بود و عبدالمطلب از عراف پرسيد كه آيا من اگر ده شتر ديه بدهم خدا راضي خواهد شد ؟ عراف نظري به آسمان انداخت و گفت : نه .
عبدالمطلب شماره شترها را به يكصد رأس رسانيد . و عراف گفت كه خداوند ديه تو را پذيرفت . و عبدالمطلب يكصد شتر را به جاي پسر دهمش عبدالله ، پدر پيغمبر قرباني كرد . محمّد(ص) كه به پيامبري رسيد و قرآن نازل شد خداوند دية قتل غير عمد را 100 شتر قرار داد .

قبايل 10 گانه قريش اطفال خود را بعد از تولّد به دايه اي از زنهاي باديه مي سپردند تا اينكه طفل در صحرا بزرگ شود و رشد كند . و اعراب عقيده داشتند هواي مكّه مضر است و كودكاني كه در مكّه بزرگ شوند در طفوليت فوت مي كنند . و ديگر آنكه سپردن طفل به يك دايه از زنهاي باديه سبب مي گرديد كه بين قبايل اصيل عرب پيوند به وجود بيايد زيرا فرزندان خود دايه و فرزندان ديگران كه از پستان او شير مي خورند برادر رضاعي مي شدند و بين اعراب اينگونه برادران را به چشم برادر واقعي مي نگريستند .
بعد از اينكه موي سر محّمد(ص) تراشيده شد و هموزن موي او طلا بين فقيران تقسيم شد او را به دايه سپردند . پيامبر(ص) دو دايه داشت : دايه اوّل كنيز ابي لهب عموي پيامبر بود و ابي لهب نزد مسلمين منفور است چون پيامبر(ص) را خيلي اذّيت كرد و به همين جهت خداوند در قرآن او را به لعن ابدي گرفتار نمود .
تبت يدا ابي لهب . . . يعني دو دست ابي لهب بريده باد .
زيرا بسيار پيامبر(ص) را با سنگ مي زد و زوجه او نيز موسوم به ام جميل شبها در سر راه محمّد(ص) خارهاي بزرگ مي ريخت و هر شب پاي پيامبر(ص) از آن خارها مجروح مي شد و آن زن هم مثل شوهرش به لعن ابدي خداوند دچار شد . به همين دليل از دايه اوّل او حرفي زده نمي شد زيرا او هم از دادن شير به رسول خدا امساك مي كرد و وقتي پيامبر(ص) بزرگ شد و به سن رشد رسيد آن كنيز را از ابي لهب خريداري نمود و آزاد كرد .
چون كنيز ابي لهب از دادن شير به رسول خدا امساك مي كرد طفل را از او گرفتند و منتظر داوطلبان ديگر شدند كه به صورت هيئت اجتماع به مكّه مي آمدند . آنها در چند ساعت اطفالي را كه بايد بزرگ كنند دريافت و عازم مراجعت شدند . ولي هيچ يك از آنها محمّد(ص) را به مناسبت اينكه يتيم و فقير بود نپذيرفت .

حليمه كه براي معاش چيزي نداشت و در آن سال باران هم نباريد به فكر افتاد تا براي امرار معاش طفلي را از قبيلة قريش بگيرد تا به عنوان حق الزحمه چيزي دريافت كند . شوهرش پذيرفت و از صحرا به مكّه آمدند وقتي به مكّه رسيدند زن هاي طايفه اطفال را گرفتند و عازم شدند و هر يك هداياي خوبي از پدر طفل دريافت نمودند . حليمه به شوهرش گفت : ما محمّد(ص) را مي پذيريم هر چه باشد از قريش است و وقتي بزرگ شد جزء بزرگان قريش خواهد گرديد و ما از كنار او استفاده خواهيم كرد . شوهر پذيرفت و به اتفاق به طايفه خود بازگشتند هنوز نيم منزل از مكّه دور نشده بودند كه با تعجب حليمه متوجه شد كه دو پستان وي پر شير شده كه هم فرزند خودش و هم محمّد(ص) سير شدند.
وقتي به منزل رسيدند شوهر پستانهاي ماده شتر را نشان داد و گفت : حليمه نگاه كن كه چگونه پستانهاي شتر ماده ما پر از شير شده . و آنها نيز كه گرسنه بودند از شير شتر سير شدند و شوهر به حليمه گفت : كه بدون ترديد اين طفل داراي بركت است و ما را سعادتمند خواهد كرد .
بعد از اينكه محمّد(ص) را از شير گرفتند حليمه او را به مادرش آمنه برگردانيد .

شكيبايي پيغمبر خدا و دوستي و وفاداري او مدّتي قبل از اينكه وي به پيغمبري برسد بين قريش مشهور بود . محمّد(ص) در جواني كار فرمايي داشت به نام قيس بن زيد و او كالاي خود را به پيامبر(ص) مي سپرد كه ببرد بفروشد و پيامبر(ص) به سفرهاي طولاني مي رفت و بعد از بازگشت بهاي كالاي فروخته شده را به كار فرماي خود مي پرداخت . بازرگانان مكّه كه شهرت امانت داري محمّد(ص) را شنيده بودند ميل داشتند كه او را وارد خدمت خود كنند .

يكي از بازرگانان مكّه زني بود به اسم خديجه كه در آن تاريخ 40 سال داشت و محمّد(ص) 25 ساله بود . خديجه در صدد برآمد كه از محمّد امين(ص) دعوت نمايد كه وارد خدمت او شود و با كاروانهاي بازرگاني وي به مسافرت برود . محمّد(ص) دعوت خديجه را به اطلاع عمويش رسانيد و با او مشورت كرد و ابوطالب هم پذيرفت .
تا آن تاريخ خديجه دو شوهر كرده بود و پسري داشت به نام هند و دختري به نام هنده .
خديجه در مكّه معروفيت داشت و در يكي از بهترين خانه هاي مكّه مي زيست . وقتي كه محمّد(ص) از سفر دوّم مراجعت كرد خديجه او را به دقّت نگريست و با چند سؤال غير مستقيم خواست بفهمد آيا محمّد(ص) ميل دارد با او ازدواج كند ؟ ولي جوابهاي محمّد(ص) به آن زن فهماند كه محمّد(ص) در فكر ازدواج نيست .
در راه ازدواج محمّد(ص) چند اشكال وجود داشت . يكي اينكه خديجه زني بود بود 40 ساله و يك پسر و دختر بزرگ داشت و از عمر محمّد(ص) 25 سال مي گذشت .
دوّم اينكه خديجه زني بود ثروتمند و محمّد(ص) نسبت به او خيلي بي بضاعت بود .
خديجه زني موسوم به نفيسه را مأمور كرد كه برود و با محمّد(ص) بودن ابهام صحبت كند نفيسه خود را به محمّد(ص) رسانيد و با او صحبت كرد . محمّد(ص) وقتي فهميد كه خديجه راضي است كه با او ازدواج كند با عموي خود ابوطالب مشورت كرد و ابوطالب به او جواب مثبت داد و ابوطالب با بزرگان خديجه صحبت كرد و مهريه خديجه پانصد درهم شد كه با آن حتي نمي توانست دو شتر خريداري كند . بعد از اينكه محمّد(ص) شوهر خديجه شد اولين كاري كه كرد علي(ع) پسر ابوطالب را كه پسر عمويش بود تحت سرپرستي گرفت و عهده دار تأمين معاشش شد .

خديجه براي محمّد(ص) سه پسر زائيد و محمّد(ص) نام اولين پسر خود را قاسم گذاشت ولي هر سه پسر او در خردسالي زندگي را وداع گفتند . خديجه براي محمّد(ص) چهار دختر زائيد كه نام آنها عبارت است از : رقيه ، زينب ، ام كلثوم ، فاطمه(س) .
سه دختر اوّل داراي فرزند نشدند و فاطمه(س) داراي اولاد گرديد .

در سال 605 ميلادي هنگاميكه محمّد(ص) 35 ساله بود دو واقعه ناگوار در مكّه اتفاق افتاد . اوّل اينكه حريق، خانه كعبه را سوزانيد و دوّم اينكه سيل قسمتي از آن را ويران كرد . مردم مكّه تصميم گرفتند كه اعانه جمع آوري كنند . و هنگامي كه مشغول جمع آوري اعانه جهت ترميم خانه كعبه بودند . كشتي كه به طرف يمن مي رفت در بندر جده و در واقع دروازة مكّه در دريا غرق شد بدون اينكه در آب فرو رود ؛ يعني بر گل نشست . كشتي مزبور براي ساختمان يك كليسا مقدار زيادي سنگ مرمر و آجرهاي موزائيك و چوب و فلز و چيزهاي ديگر كه همه مربوط به مصالح ساختماني بود حمل مي كرد . و همچنين يك معمار زبردست به نام بكوم كه با آن كشتي به يمن مي رفت تا كليسا را بسازد . لذا اعراب با بكوم كه مسيحي بود صحبت كرده و موافقت شد كه مصالح را ، كه هر دم با كشتي در گل فرو مي رفت را خارج و به مكّه منتقل كنند و خانة كعبه را تجديد بنا سازند .
بعد از خاتمه بنا لازم شد كه سنگ آسماني حجرالاسود را كه طبق روايت از بهشت آمده بود را در خانه كعبه نصب كنند ولي هنگام نصب بين قبايل قريش اختلاف افتاد و هر طايفه مي خواست افتخار نصب سنگ را به خود اختصاص دهد . نزديك بود بر سر اين واقعه جنگ در گيرد لذا محمّد امين(ص) را به حكميّت گذاشتند . محمّد(ص) گفت : يك پارچه بياورند و پارچة يك خيمه را آوردند و محمّد(ص) گفت : كه سنگ را روي آن پارچه قرار بدهند و سپس همه رجال قريش اطراف پارچه را بگيرند و حمل نمايند خود محمّد(ص) نيز گوشه اي از پارچه را گرفت و حجرالاسود را با سعي رجالي كه نماينده تمام قبايل قريش بودند پاي كار برده شد .

حضرت محمّد(ص) گاهي به غار حرا مي رفت و در آن غار عزلت مي گرفت و به فكر فرو مي رفت . و اين امر در شهر مكّه واقعه اي استثنايي نبود .
همانطور كه در هندوستان قديم مردان هندي بعد از اينكه داراي چند فرزند مي شدند به جنگل مي رفتند و با كسي حرف نمي زدند و روزگار مي گذراندند و راجع به اسرار خلقت مي انديشيدند .
قبل از محمّد(ص) جد او عبدالمطلب هر سال مدّت يك ماه را در همان غار حرا به تنهايي مي گذرانيد .
عادت محمّد(ص) اين بود كه هر سال در ماه رمضان به غار حرا مي رفت و علت اينكه ماه رمضان را براي اين كار انتخاب مي كرد اين بود كه اعراب عقيده داشتند كه در ماه رمضان شبي است به اسم شب قدر و در آن شب هر چه انسان بخواهد ميّسر مي شود زيرا در شب قدر هر اعجازي ممكن الوقوع است .

عربها عقيده داشتند كه در شب قدر طبيعت استراحت مي كند يا به خواب ميرود و رودها از جريان و بادها از وزش باز مي ماند و جهان چنان ساكت است كه انسان صداي روئيدن علف و شكفتن غنچه را مي شنود و آنهايي كه سعادت درك شب قدر را داشته باشند و در آن شب بيدار باشند هر چه بخواهند نصيبشان خواهد شد .

مكّه شهري است كه اطراف آن تپه هاي متعدد قرار گرفته و اعراب آن تپه ها را به اسم (جبل)كوه مي خوانند . يكي از آن تپه ها موسوم است به جبل النور و غار حرا بالاي آن كوه يا تپه قرار گرفته و تا خانه محمّد(ص) در قديم بيش از يك كيلومتر و نيم راه نبوده است .

غار حرا بر اثر فرو ريختن مقداري از تخته سنگها به وجود آمده ؛ و سه طرف و سقف آن تخته سنگ است و ارتفاع سقف غار بقدري است كه انسان مي تواند در آن بايستد بدون اينكه سرش به سقف بخورد . طول غار هم به قدري است كه انسان مي تواند در آن دراز بكشد و چون مدخل غار رو به كعبه مي باشد وقتي در داخل غار مي نشيند كعبه را مي بيند . كف غار برخلاف ديوارها و سقف آن تقريباً مسطح است و شخص مي تواند فرشي در كف غار بگستراند و روي آن بنشيند يا بخوابد . يك شب محمّد(ص) در غار حرا خود را در بالاپوش خود ( رداي خود ) پيچيده ، دراز كشيده بود و حالي داشت حد فاصل بين خواب و بيداري . در آن موقع شخصي او را از خواب بيدار كرد و پارچه اي به او نشان داد . آن پارچه ابريشمين بود و روي آن كلماتي با خط زرّين ديده ميشد و از شخصي كه محمّد(ص) را از خواب بيدار كرد نور، ساطع مي گرديد . بعد از اينكه محمّد(ص) از خواب بيدار شد آن شخص پارچة ابريشمين را به او نشان داد و گفت : ( اقرأ ) يعني بخوان . محمّد(ص) گفت : من نمي توانم بخوانم . آن شخص دست را روي شانة محمّد(ص) نهاد و مرتبه اي ديگر به او گفت : (اقرأ ) . باز محمّد(ص) جواب داد نمي توانم بخوانم . آن شخص دو دست را روي شانة محمّد(ص) نهاد و فشرد و گفت : بخوان طوري فشار دست هاي آن شخص محمّد(ص) را متألم كرد كه نزديك بود از حال برود و از او پرسيد چه بايد بخوانم ؟ آن شخص گفت : بخوان به نام خداي تو كه خلق كرد ( يعني انسان را خلق كرد ) محمّد(ص) آنچه را كه آن شخص بر زبان آورد شنيد و همينكه گفتة او را استماع كرد آن كلمات در خاطرش نقش بست و تكرار نمود .

در اين‌ مورد روايتي‌ از امام‌ حسن‌ عسگري‌(ع‌)نقل‌ شده‌ كه‌: «وقتي‌ پيامبر به‌ سن‌ چهل‌ سالگي‌ رسيد،خداي‌ رؤف‌ دل‌ حضرت‌ را ازهمه دلها بهتر وخاشعتر ومطيعتر وبزرگتر يافت‌.لذا امر كرد تا درهاي‌آسمان‌ را گشودند وملائكه‌ فوج‌ فوج‌ به‌ زمين‌ آمدند وخداي‌ توانا ،رحمت‌ خود را از ساق‌ عرش‌ تا سر آن‌ بزرگوار متصل‌ كرد.در اين‌ هنگام‌جبرئيل‌ فرود آمد ودر غار حرا،بازوي‌ مبارك‌ پيامبر را گرفت‌وگفت‌: اي‌محمّد!بخوان‌! محمّد(ص‌)فرمود:چه‌ بخوانم‌؟جبرئيل‌ فرمود:«اِقْرَءْ بِاسْم‌َ رَبِّك‌ الذّي‌ خلق‌،خَلَق‌َ الانسان‌َ مِن‌ْ عَلَق‌ٍ...»وقتي‌ وحي‌ تمام‌شد وملائكه‌ به‌ آسمان‌ بالا رفتند،حضرت‌ در حاليكه‌ انوارجلال‌ الهي‌اورا فرا گرفته‌ بود وكسي‌ نمي‌توانست‌ به‌ او نگاه‌ كند،از غار بيرون‌ آمدوبطرف‌ پايين‌ كوه‌ حركت‌ نمود.بر هر درخت‌ وسنگ‌ وگياهي‌ كه‌ عبور مي‌كرد،بر آن‌ جناب‌ سلام‌مي‌كردند وبه‌ زبان‌ فصيح‌ مي‌گفتند:السلام‌ عليك‌ يا نبي‌ اللّه‌!السلام‌عليك‌ يا رسول‌ اللّه‌!همينكه‌ وارد خانه‌ خديجه‌ شد،خانه‌ از شعاع‌خورشيد جمالش‌ منوّر گرديد.خديجه‌ گفت‌:اي‌ محمّد!اين‌ چه‌نوريست‌كه‌ در تو مشاهده‌ مي‌كنم‌؟فرمود:اين‌ نور پيامبري‌ است‌!بگو لا اله‌ الاّ اللّه‌.محمّد رسول‌ اللّه‌.خديجه‌ گفت‌:من‌ سالهاست‌ كه‌ پيامبري‌تورا مي‌دانم‌ وشهادتين‌ را جاري‌ نمود.در اين‌ موقع‌ حضرت‌ فرمود:احساس‌ سرماي‌ شديدي‌ مي‌كنم‌.پارچه‌اي‌ روي‌ من‌ بيانداز!وقتي‌پارچه‌اي‌ بر روي‌ پيامبر انداخت‌،ناگاه‌ آيه‌ نازل‌ شد:«يا ايُهَا المُدَّثِر.قُم‌ْفَانْذِر.ورَبِّك‌َ فَكَبِّرْ ...»(اي‌ پيچيده‌ شده‌ در پارچه‌!بلند شو ومردم‌ را انذاربده‌!وخدا را به‌ بزرگي‌ ياد كن‌ و...)رسولخدا(ص‌)برخاست‌ وبر بالاي‌ بام‌رفت‌ وانگشت‌ بر دوگوش‌ گذاشت‌ وفرياد زد:اللّه‌ اكبر!اللّه‌ اكبر! درمكه‌خانه‌اي‌ نماند جز اينكه‌ صداي‌ تكبير حضرت‌ را شنيد.»حيوة‌ القلوب‌ج‌2
دعوت‌ خويشاوندان‌ به‌ اسلام‌:

سه‌ سال‌ نبوت‌ رسولخدا(ص‌)پنهان‌ بود وچند نفري‌ بيش‌ نمي‌دانستند.امّا ناگاه‌ آيه‌ نازل‌ شد:وَاَنْذِرْ عَشيرَتَك‌َالاقرَبين‌.«24شعراء»خويشان‌ نزديكت‌ را انذار بده‌!با اين‌ دستور،پيامبر در ابطح‌(مكّه‌)بپا ايستاد وفرمود:منم‌ رسولخدا!شمارا به‌ عبادت‌ خداي‌ يكتا وترك‌ عبادت‌ بتهائي‌ كه‌ نه‌سودمي‌دهند ونه‌ زيان‌ مي‌رسانند ونه‌ مي‌آفرينند ونه‌ روزي‌ مي‌دهند ونه‌زنده‌ مي‌كنند ونه‌ مي‌ميرانند،دعوت‌ مي‌نمايم‌.
«
همچنين‌ پيامبر ،چهل‌ نفر از سران‌ قريش‌ را دعوت‌ نمود ونبوت‌ خود رااعلام‌ كرد وفرمود:هركه‌ اولين‌ نفري‌ باشد كه‌ با من‌ بيعت‌ نمايد،اوجانشين‌ ووزير وبرادر من‌ خواهد بود.در اين‌ جلسه‌،تنها علي‌(ع‌) كه‌اولين‌ شخصي‌ بود كه‌ اسلام‌ آورد،با پيامبر بيعت‌ نمود ورسولخدا(ص‌)اورا جانشين‌ خود معرفي‌ فرمود.و ابتداي‌ غدير از همين‌ جلسه‌ بوده‌است‌

شعب‌ ابوطالب‌:
هشت‌ سال‌ از بعثت‌ حضرت‌ محمّد(ص‌)گذشت‌ وبا وجود اذيت‌وآزارها وشكنجه‌هاي‌ قريش‌،تعدادي‌ از افراد مسلمان‌ شدند.چون‌ قريش‌،پيشرفت‌ اسلام‌ را ديدند،در دارالندوه‌ جمع‌ شدند وپيمان‌محاصرة‌ اقتصادي‌،اجتماعي‌،... عليه‌ مسلمانان‌ بستند كه‌ طبق‌ بندهاي‌اين‌ پيمان‌،قسم‌ خوردند وامضا نمودند كه‌:«با آن‌ حضرت‌ دشمن‌باشند!وهر موقع‌ به‌ آنحضرت‌ دست‌ پيدا كنند،اورا بكشند!بابني‌ هاشم‌غذا نخورند وسخن‌ نگويند وخريد وفروش‌ نكنند.دختر به‌ آنها ندهندواز آنها دختر نگيرند تا زمانيكه‌ بني‌ هاشم‌،حضرت‌ را به‌ آنهاتسليم‌نمايند!!»وقتي‌ ابوطالب‌ از اين‌ پيمان‌ با خبر شد،بني‌ هاشم‌ را جمع‌ كردوگفت‌:بحق‌ كعبه‌ قسم‌ مي‌خورم‌ كه‌ اگر خاري‌ بپاي‌ محمّد(ص‌)برود،همة‌ شمارا هلاك‌ مي‌كنم‌.سپس‌ همه‌ به‌ درّه‌ اي‌ كه‌ به‌ «شعب‌ ابي‌طالب‌»معروف‌ شد،رفتند.در آنجا ابوطالب‌ شمشير بدست‌ گرفته‌ وشب‌وروز از حضرت‌ محافظت‌ مي‌نمود ودر شب‌ چند نوبت‌،محل‌استراحت‌ پيامبر را عوض‌ مي‌نمود.با اينكه‌ ثروت‌ خديجه‌ در اين‌ ايام‌صرف‌ شد،امّا شدّت‌ اين‌ محاصره‌ ط‌وري‌ بود كه‌ اهل‌ مكه‌ از گريه اطفال‌بني‌ هاشم‌كه‌ گرسنه‌ بودند،خواب‌ نمي‌رفتند!...بعد از چهارسال‌ خداوند موريانه‌ را فرستاد تا عهدنامه‌ را- بغير از نام‌خدا،- خوردواين‌ خبر توسط‌ ابوطالب‌ به‌ قريش‌ داده‌ شد وبه‌ اين‌ وسيله‌پيمان‌ از بين‌ رفت‌.

دوماه‌ پس‌ از خروج‌ مسلمانان‌ از شعب‌ ،ابوطالب‌ رحلت‌ كرد وسه‌ روزبعد،خديجه‌ از دنيا رفت‌

معراج‌ پيامبر:
شش‌ ماه‌ قبل‌ از هجرت‌ به‌ مدينه‌،شبي‌ حضرت‌ در خانة‌ فاطمة‌ بنت‌اسد،مادر امير مؤمنان‌(ع‌)بودكه‌ جبرئيل‌ با وسيله‌اي‌ آسماني‌ بنام‌«بُراق‌»نازل‌ شد وحضرت‌ را بر آن‌ سوار نمود وابتدا به‌ مسجد الاقصي‌'برد واز آنجا به‌ آسمانهاي‌ هفت‌ گانه‌ سپس‌ به‌ ديدار بهشت‌ وجهنم‌وبعدبه‌ سدرة‌ المنتهي‌' ومقام‌ قاب‌ قوسين‌ وهنگام‌ سحرگاه‌ اورا به‌خانه‌اش‌ باز گردانيد.در اين‌ سفر آسماني‌،حضرت‌ عجايبي‌ ديد. حضرت‌در روايتي‌ در مورد جهنم‌ فرمودند:1- در جهنم‌ ديدم‌ كه‌ عده‌اي‌ درمقابلشان‌ گوشت‌ پاكيزه‌ وگوشت‌ مردار است‌!ولي‌ فقط‌ از مردارمي‌خورند!از جبرئيل‌ علّت‌ را پرسيدم‌.فرمود:اينها در دنيا حرام‌خواربوده‌اند!2- جماعتي‌ را ديدم‌ كه‌ لبهاي‌ آنان‌ مانندشتر بود وملائكه‌از گوشت‌ پهلوي‌ آنان‌ بريده‌ ودر دهانشان‌ مي‌گذاشتند كه‌ اينها عيبجوبودند3- گروهي‌ را ديدم‌ كه‌ سرشان‌ را مي‌كوبيدند كه‌ اينهانماز عشاءنمي‌خواندند.4-گروهي‌ را ديدم‌ كه‌ ملائكه‌ آتش‌ بدهانشان‌ انداخته‌ وازمقعدشان‌ در مي‌آمد!اينهامال‌ يتيم‌ خوربودند.5- عده‌اي‌ را ديدم‌ كه‌شكمشان‌ آنقدر بزرگ‌ بود كه‌ نمي‌توانستند،برخيزند! اينهارباخواربودند.6- عده‌اي‌ از زنها را به‌ پستانشانآويزان‌ كردن‌بودند!اينهازناكاربودند.7- عده‌اي‌ را ديدم‌ كه‌ با نخ‌ و سوزن‌اتشين‌،بدنهايشان‌ را مي‌دوختند!اينها هم‌ زناكار بودند.8- مردي‌ را ديدم‌كه‌ مي‌خواست‌ پشته‌ هيزمي‌ را بردارد ونمي‌ توانست‌!با اين‌ حال‌ برپشتش‌ هيزم‌ مي‌گذاشت‌! اوقرضدار بوده‌است‌.9- زني‌ را ديدم‌ كه‌ به‌موي‌ سرش‌ آويزان‌ كرده‌ ومغز سرش‌ را مي‌جويد !اين‌ زن‌ موي‌ سر خودازنامحرم‌ نمي‌پوشانده‌ است‌.10-زني‌ را ديدم‌ كه‌ به‌ زبانش‌ آويزان‌ كرده‌بودند!او در مقابل‌ شوهرش‌ زبان‌ درازي‌ مي‌كرده‌ است‌.11- زني‌ را به‌پاهايش‌ آويخته‌ بودند!اين‌ زن‌ بدون‌ اجازه‌ شوهراز خانه‌ بيرون‌ مي‌رفته‌است‌.12- زني‌ را ديدم‌ كه‌ گوشت‌ بدن‌ خود را مي‌خورد!اين‌ زن‌ خود رابراي‌ ديگران‌ آرايش‌ مي‌كرده‌ است‌.13- زني‌ را ديدم‌ كه‌ پاهايش‌ رابدستهايش‌ بسته‌ بودند ومار عقرب‌ بر او مسلط‌ بودند!اوغسلهايش‌ رانمي‌كرده‌ است‌.14- زني‌ را ديدم‌ كه‌ گوشت‌ بدنش‌ را مي‌بريدند! اوخودرا به‌ مردان‌ عرضه‌ مي‌نموده‌ است‌.15- شخصي‌ را ديدم‌ كه‌ صورت‌وبدنش‌ را مي‌سوزانيدند وروده‌هاي‌ خود را مي‌خورد!اوواسطه‌ زنا بوده‌است‌.16- كسي‌ را ديدم‌ كه‌ سرش‌ مثل‌ خوك‌ وبدنش‌ مثل‌ الاغ‌بود!اوسخن‌ چيني‌ مي‌كرده‌ است‌.17- كسي‌ را ديدم‌ كه‌ صورتش‌ مثل‌سگ‌ بود وآتش‌ بر او وارد مي‌كردند!اوخواننده‌ وحسودبوده‌ است‌ و...»

هجرت‌ به‌ مدينه‌:
در سال‌ سيزده‌ بعثت‌،قريش‌ در جلسه‌اي‌ تصميم‌ به‌ قتل‌ رسولخدا(ص‌)گرفتند.
خداوند رسولش‌ را از اين‌ توطئه‌ آگاه‌ نمود ودستور داد كه‌ علي‌(ع‌)رادرجاي‌ خود گذاشته‌ وخود به‌ مدينه‌ هجرت‌ نمايد.پيامبر وقتي‌ از مكه‌ خارج‌ شد وبطرف‌ غار «ثور»مي‌رفت‌.ابوبكر را در راه‌ديد واورا باخود همراه‌ نمود وهردو بداخل‌ غار رفتند وعلي‌(ع‌)تا سه‌روز براي‌ حضرت‌،آذوقه‌ مي‌آورد وبعد از سه‌ روز،رسولخدا(ص‌)علي‌(ع‌)را براي‌ رد كردن‌ اماناتي‌ كه‌ نزد پيامبر بود،در مكه‌ گذاشت‌ وخودبطرف‌ مدينه‌ حركت‌ نمود.امّا شب‌ اولّي‌ كه‌ قريش‌ براي‌ كشتن‌ پيامبر به‌ خانة‌ حضرت‌،يورش‌ برند،باتعجب‌ علي‌(ع‌) را در بستر پيامبر،يافتند (كه‌ خداوند در شأن‌ او آية‌ ومن‌الناس‌ من‌ يشري‌ نفسه‌ ابتغاء مرضاة‌ اللّه‌..«207بقره‌» را نازل‌ نمود.)واورارها

 

ارسال نظر
 
 نام :
 ایمیل:
 کد امنیتی كد امنيتی
بارگزاری مجدد کد
 کد:



 
 

تعداد بازديدكندگان عزيزسايت تا بحال:
آخرين اخبار ايران




حدیث روز

آرشیو موضوعات

كتابخانه آنلـايـن هُـدي بـوك
اخبار،روزنامه،راديو،تلويزيون
معرفي سايت ومدير سايت
سرود،دعا،قرآن آنلاين
کــتــــا بـهــــا و مـقـــالـات
كتابهای موبايلی هدي
نرم افزاروبازي موبايلي
آشنائي با 14معصوم
علماءومشاهير
گالري تصاويرمذهبي
فيلمهاي مذهبي
کتابخانه عمومی
كتابهاي پستي
'گزيده نشريات
گزيده مقالات
گزيده اشعار
گزيده حكايات
حج وعمره
عكسها و تصويرها
سخنراني ومداحي
گــردشـگــــــري و زيــارت
آشنائي با مشهد
آشنائي باشهرقُم
عتبات عاليات
شهرهاي ايران
مــطـــــالـــب آمــــوزشـی
آموزش وب ورايانه
كدهاونرم افزارها
آموزش ومعلومات
د یــنــــی و فـــرهـنـــگـی
قرآن و تفسير
نهج البلاغه
احاديث وروايات
فتاواي مراجع
نماز،دعاوزيارات
درسهای حوزوی
و قــــــا يــــــــع مــهــــــم
وقايع شمسي
وقايع قمري
محرم وصفر
تقويم تاريخ
روزشمارانقلاب
گـــــــــــــــو نـــا گــــــــو ن
ساعتي با پليس
پيامهاي رهبري
انقلاب وامام خميني
بهداشت وسلامت
هُشدارهاي پليسي
طنزولطيفه وحكايت
خـانـه و خـانـواده
قصه ومقالات كودكان
فلسطين واسرائيل
مهدي و مهدويت
انقلاب وحكومت
بسيج ودفاع مقدس
انرژي هسته اي
خليج هميشه فارس
حــقــــوقـي و قـضـــــائـي
قوانين ومقررات
مقالات حقوقي
نظريات مشورتي
آراءوحدت رويه
اعتيادوموادمخدر
جرم وجرم شناسي
روان روانشناسي
جامعه شناسي
ا د يــان و مــــــــذ ا هــــب
سايتهاي مذهبي
شيعه وتشيع
دين اسلام
د ين مسيحيت
د ين يهو د يت
بابيت وبهائيت
آئين تصوف
آئين و ها بيت
شيطان پرستي
مطالـب و بلا گ هد ي بلـاگ
فهرست مطالب وبلاگ
كتابهاي موبايلي
كتابخانه عمومي
قرآن وتفسير
حديث وروايت
دعا وعبادت
روزه وماه رمضان
سخنرانيهاومداحيها
چهارده معصوم
پرسش وپاسخ
مقررات جزايي
وقايع شمسي1
مقالات حقوقي
وقايع شمسي2
شيعه ومكتب تشيع
رهبرانقلاب
احكام وفتاواي فقها
آموزش احكام جوانان
امامت وولايت
مسلمانان جهان
تبليغات مسيحيان
آئين وهابيت
ايثاروشهادت
هنرمندان ودانش
جامعه وخانواده
فلسفه شرق
انواع مديريتها
گنجينه اشعار1
بهداشت رواني
بهداشت وسلامت
هشدار پليسي
مطالب آموزشي
جوكهاوفكاهيات
آشپزي كدبانو
اينترنت وكودكان
انواع ورزش
هولوكاست چيست
انرژي اتمي
انواع نرم افزار
وبلاگ نويسي
آلبوم عكس
پخش صداوسيما

پایگاههای مذهبی دیگر












آمار سایت

 



بازدیدها:

 

اشتراک ایمیلی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا آخرین مطالب برایتان ارسال شود.

لطفا بعد از ثبت به ایمیل خود رفته  آنرا تایید کنید.

لینک های مرتبط

» خدمات پیشرفته طراحی وب سایت و پورتال
» سازمان تبليغات اسلامي
» سايت وزارت بهداشت
» پايگاه اطلاع رساني مدايح(شعرونوحه وسرود)
» درسهاي حوزوي حوزه آنلاين
» درسهاي حوزه علميه قم
» دفترتبليغات اسلامي حوزه علميه قم
» پايگاه اطلاع رساني كارمندان
» سرويس طلبه بلاگ درمشهد
» پايگاه اطلاع رساني بصيرت(حوزه علميه مشهد)
» سيستم پايانه قوه قضائيه
» پرتال جامع قوه قضائيه
» سايت دادگستري خراسان رضوي
» كانون كارشناسان رسمي دادگستري خراسان
» كانون وكلاي دادگستري خراسان
» آستان قدس رضوي
» شوراي اسلامي مشهد
» شهرداري مشهد
» استانداري خراسان رضوي مشهد
» وب سايت تخصصي گردشگري وهتلداري
» سايت هتل ياب براي مسافرين
» ستادتسهيلات سفرهاي كشور
» قیمت روز طلا سکه نقره مس ارز
» اخبارآب وهواي كشور
» اداره كل دامپزشكي خراسان رضوي
» تقويم تاريخ
» پايگاه اطلاع رساني كتابداران
» سايت خبرگذاري حج وزيارت
» سايت لبيك حج
» بانك لينك سايتها ووبلاگها
» لينكستان سايتها ووبلاگها
» حـوزه عـلمـيـه خـراسـان
» سايت حج وزيارت
» بعثه مقام معظم رهبري
» پايگاه اطلاع رساني دفترمقام معظم رهبري
» دفترحفظ ونشرآثارمقام معظم رهبري
» بعثه مقام معظم رهبري درامورروحانيون
» حج وزيارت خراسان رضوي
» زائرين ومديران حج تمتع
» زائران ومديران عمره
» زائران ومديران عتبات عاليات
» ثبت ناه عتبات عاليات
» زائران ومديران سوريه
» اخبارجهان تشيع
» اوقات شرعي مشهد
» مجلس شوراي اسلامي
» رياست جمهوري
» جامعة القرآن الكريم
» سامانه مديريت تبليغات اسلامي
» افق حوزه علميه قم
» مديريت حوزه علميه خواهران
» پيشنهادكاروحرفه
» كاريابي نصروب
» سايت سازمان سنجش كشور
Joomla 1.5 Featured Articles

استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است